کریم خان طرح میرزا مهدی را قبول نکرد، چون او احساس میکرد که میرزا مهدی مقصود دیگری دارد، زیرا در گذشته نامه ای را که آن مرد به محمد حسن خان نوشته بود خواند و اطلاع حاصل کرده بود که هدف وی تصرف املاکش در استرآباد است، از این گذشته کریم خان نمیخواست مقدم بر درخواست اتحاد باشد و انتظار داشت اول محمد حسن خان قدم پیش گذارد و محمد حسن خان که قصد داشت به ایالات مرکزی ایران حمله کند و قدم بجلو نمیگذاشت.
یک سال بعد از اینکه خان زند در شیراز سکونت کرد وضع مالی او و هم وضع قشون او طوری اصلاح شد که توانست برای حمله به اصفهان به راه بیفتد. لیاقت میرزا مهدی مورد توجه خان زند قرار گرفت و هنگامی که میخواست به سوی اصفهان راه بیفتد او را که موستوفی کل بود حکمران شیراز نیز کرد. سربازان کریم خان برای حمله به آزاد شاه افغانی عبارت بودند از سربازان لر و عده ای از عشایر فارس. آزاد شاه با سربازان خود جهت جلوگیری از حمله کریم خان زند از شهر خارج شد ولی نیروی خان زند طوری نسبت به آنها برتری داشت که آزاد شاه متوجه شد که نمیتواند مقاومت کند و برگشت و قصد داشت خود را به اصفهان برساند و از آن جا مقاومت نماید ولی مردم اصفهان دروازههای شهر را به روی او بستند و او نتوانست وارد شهر شود و ناچار شد بگریزد.
طولی نکشید که قشون کریم خان به شهر رسید و او که میدانست در شهر همه او را میشناسند خود را به مردم نشان داد و سکنه اصفهان که بالای حصار جمع شده بودند صلوات فرستاند و با شادمانی دروازه ها را به روی قشون کریم خان گشودند و پیش پایش گوسفند قربانی کردند. شادمانی مردم اصفهان بر اثر یک اتفاق ناگوار از بین رفت، و آن این بود که لر های پشت کوه از فرط سادگی به گمان اینکه اصفهان شهری است که با جنگ گرفته شده و غارت کردن آن مجاز است دست به چپاول زدند و کریم خان زند مجبور شد توسط سربازانی که از عشایر فارس بودند جلوی آنها را بگیرد؛ گرچه جلوی لرها گرفته شد و آن قسمت از اموال که غارت شده بود به صاحبانشان مسترد گردید اما عده ای از لرها و سربازان عشایر فارس به قتل رسیدند و بین لرها و خان زند کدورت بوجود آمد.
لرها بعد از آن ماجرا به مقسط الرئس خود پشت کوه ها بازگشتند ولی برخی اعتقاد داشتند کریم خان به سبب کینه ای که بوجود آمده بود آنها را بازگرداند. با بازگشت لرها به پشت کوه، کریم خان شجاع ترین سربازانش را از دست داد و سپاهش ضعیف شد.
میرزا مهدی استرآبادی از زد و خورد لرها و سربازان عشایر فارس در اصفهان با خبر شد و به کریم خان نامه نوشت و درخواست کرد که که خان زند آنها را باز گرداند و مورد تحبیب قرار دهد، ولی کریم خان فرصت این را پیدا نکرد، زیرا به طوری که خواهیم گفت مورد حمله محمد حسن خان قرار گرفت.
بعد از اینکه اوضاع شهر اصفهان آرام شد وجوه شهر از کریم خان درخواست کردند که تاج بر سر بگذارد و به طور رسمی بر تخت جلوس کند و به نام خود سکه بزند، ولی کریم خان زند گفت من وکیل الرعایا هستم نه پادشاه و تاج نمیگذارم. وجوه اصفهان گفتند ما از این جهت درخواست میکنیم تاج بر سر بگذارید که برای سلطنت کسی را صالح تر و بهتر از شما نمیدانیم و دیگر اینکه میخواهیم شما پادشاه ما باشید تا سرپرستی ما را بر عهده بگیرید؛ خان زند گفت من حاظرم بدون اینکه تاج بر سر بگذارم سرپرستی شما را بر عهده بگیرم و آنچه برای رفاه شما از دستم بر میآید انجام دهم.
هنگامی که کریم خان در اصفهان مشغول کارهای عمرانی بود به او خبر رسید که محمد حسن خان تهران را اشغال کرده و عازم اصفهان است. محمد حسن خان با قشونی قدرتمند که فرمانده جلودارانش پسر سیزده ساله اش محمد خان، که بعد به آقا محمد خان معروف گردید به سمت تهران به راه افتاد.
لرها بعد از آن ماجرا به مقسط الرئس خود پشت کوه ها بازگشتند ولی برخی اعتقاد داشتند کریم خان به سبب کینه ای که بوجود آمده بود آنها را بازگرداند. با بازگشت لرها به پشت کوه، کریم خان شجاع ترین سربازانش را از دست داد و سپاهش ضعیف شد.
میرزا مهدی استرآبادی از زد و خورد لرها و سربازان عشایر فارس در اصفهان با خبر شد و به کریم خان نامه نوشت و درخواست کرد که که خان زند آنها را باز گرداند و مورد تحبیب قرار دهد، ولی کریم خان فرصت این را پیدا نکرد، زیرا به طوری که خواهیم گفت مورد حمله محمد حسن خان قرار گرفت.
بعد از اینکه اوضاع شهر اصفهان آرام شد وجوه شهر از کریم خان درخواست کردند که تاج بر سر بگذارد و به طور رسمی بر تخت جلوس کند و به نام خود سکه بزند، ولی کریم خان زند گفت من وکیل الرعایا هستم نه پادشاه و تاج نمیگذارم. وجوه اصفهان گفتند ما از این جهت درخواست میکنیم تاج بر سر بگذارید که برای سلطنت کسی را صالح تر و بهتر از شما نمیدانیم و دیگر اینکه میخواهیم شما پادشاه ما باشید تا سرپرستی ما را بر عهده بگیرید؛ خان زند گفت من حاظرم بدون اینکه تاج بر سر بگذارم سرپرستی شما را بر عهده بگیرم و آنچه برای رفاه شما از دستم بر میآید انجام دهم.
هنگامی که کریم خان در اصفهان مشغول کارهای عمرانی بود به او خبر رسید که محمد حسن خان تهران را اشغال کرده و عازم اصفهان است. محمد حسن خان با قشونی قدرتمند که فرمانده جلودارانش پسر سیزده ساله اش محمد خان، که بعد به آقا محمد خان معروف گردید به سمت تهران به راه افتاد.
مرسي آقا ميثم
پاسخ دادنحذف