نوکران صالح بیک در همان خیمه نادرشاه زخم آقای خود را با وسایلی که موجود بود بستند تا اینکه بعد از روشن شدن هوا پزشک اردوگاه اورا مورد مداوا قرار دهند.
بعد از اینکه محمد بیک قاجار با مردان مسلح آمد و قاتلین را مورد حمایت قرار داد در همان خیمه نادر، یک جلسه مشاوره تشکیل شد. نتیجه مشورت آن چهار نفر این شد که اولا نامه ای از طرف آن چهار نفر به علیقلی میرزا نوشته شود و به وی اطلاع بدهند که نادرشاه کشته شد و سرش از بدن جدا گردید و او باید خود را فوری به اردوگاه برساند و اداره امور را به عهده بگیرد. ثانیا سر بریده نادر را بر نیزه بزنند و به همه نشان بدهند که دیگر نادر وجود ندارد.
بعد از قتل نادرشاه، تا به سلطنت رسیدن کریم خان، ایران دیگر دارای یک حکومت مرکزی مقتدر نشد. بعد از نادر برادرزاده اش تاج سلطنت بر سر گذاشت و خود را عادلشاه نامید. بعد از او تنها بازمانده نادر، شاهرخ حاکم ایران شد. بعد از او ابراهیم خان ادعای پادشاهی کرد. حکومت یکسره در حال عوض شدن بود و کار به جایی رسید که در یک زمان چهار پادشاه بر ایران حکومت میکردند.
در این میان دو تن از مهم ترین شخصیت ها، محمد حسن خان و کریم خان زند بودند. محمد حسن خان توانسته بود یک بار کریم خان زند را شکست بدهد، ولی بعد از آن شکست کریم خان به کمک سبزعلی بیک توانست خود را احیا کند و به اصفهان که آزاد شاه افغانی در آنجا حکومت میکرد حمله کرد ولی موفق نشد آن جا را فتح کند و به شیراز رفت. کریم خان در شیراز میرزا مهدی استر آبادی را موستوفی کرد، یعنی تمام امور مالی کشور خود را به او سپرد. میرزا مهدی اصرار داشت به روش نادرشاه مالیات بگیرد ولی کریم خان نمیپذیرفت که مانند دوره نادر مردم باید یا مالیت بدهدند یا سرشان از دم تیغ بگذرد. میرزا مهدی که مردی کار آزموده بود توانست وضع خزانه خان زند را سامان بخشد و مستمری سربازان او را به طور منظم پرداخت کند.
کریم خان میخواست اصفهان را اشغال کند و آزاد شاه افغانی را از پای درآورد ولی میرزا مهدی استرآبادی به او سفارش مینمود که از حمله به اصفهان خودداری نماید مگر وقتی که مطمئن باشد فاتح خواهد شد و برای اینکه از نیروی خود اطمینان حاصل نماید باید با امرای ایران علیه آزاد شاه متحد شود. نقشه میرزا مهدی این بود که کریم خان و محمد حسن خان با هم متحد شوند، علاوه بر اینکه آزاد شاه را شکست میدهند او نیز میتواند املاک خود را در استرآباد که تحت حکومت محمدحسن خان بود بدست بیاورد، شاید اگر آن اتفاق رخ میداد تاریخ ایران را طور دیگری مینوشتند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر