۱۳۸۸ بهمن ۱۷, شنبه

خلاصه خواجه تاج دار - قسمت دهم

قبل از قتل نادرشاه برادرزاده اش علیقلی میرزا حاکم سیستان و مضافات آن بود، محصلین مالیات برای سیستان و مضافات مبلغ یکصد و پنجاه هزار هزار نادری مالیات تعیین کرده بودند.

علیقلی میرزا به اتکای اینکه برادرزاده نادر است و او می‎تواند از نادرشاه بخواهد که در مالیات به وی تخفیف بدهید نامه ای نوشت و در آن نامه درخواست کرد که مالیات به پنجاه هزار نادری کاهش یابد. نادرشاه در جواب برادرزاده اش نامه‎ی تندی نوشت و گفت آیا تو اینقدر جسور شده ای که بر مالیاتی که محصلین من برای تو وضع می‎کنند ایراد می‎گیری؟ و اگر بی‎درنگ یک صد و پنجاه هزار نادری را به محصلین مالیات پرداخت کردی فبها وگرنه تو و تمام مردم سیستان سر را از دست خواهید داد.

علیقلی میرزا می‎دانست که اگر تمام مردم سیستان را هم بکشد نمی‎تواند یک صد و پنجاه هزار نادری را تهییه کند و از طرف دیگر هم می‎دانست اگر آن مبلغ را پرداخت نکند کشته خواهد شد. او از مامورین مالیات ده روز مهلت خواست و بدون اطلاع آن‎ها از شهر خارج شد و به سوی مشهد حرکت کرد.

از لحظه ای که علیقلی میرزا سیستان را ترک پیوسته به فکر کشتن نادر بود و بدون استراحت راه می‎پیمود.وقتی علیقلی میرزا بعد از پنج روز خود را به مشهد رسانید نادرشاه به قوچان رفته بود تا در کلات گنج خود را از نظر بگذراند.
علیقلی میرزا قبل از اینکه از سیستان راه بیفتد با عده ای از درباریان همدست بود و آن‎ها فکر قتل نادر را کرده بودند. او خود را به اردوی نادرشاه در فتح آباد قوچان رساند ولی وارد اردو نشد. بلکه به همدستانش اطلاع داد که خارج از اردو در بیابان به او ملحق شوند، آن چهار نفر عبارت بودند از: صالح بیک افشار، محمد بیک قاجار ایروانی، موسی بیک افشار و قوچه بیک افشار اورموی.
به طوری که بعدا معلوم شد هر یک از آن چهار نفر همدستانی داشتند و سران توطئه آن چهارنفر بودند به همراه برادرزاده نادرشاه.

علیقلی میرزا روز شنبه چهارده ماه جمادی الثانی سالی 1160 هجری قمری آن چهار نفر را در بیابان خارج از اردوی نادرشاه دید و گفت همین امشب باید کار را یکسره کنید و من پنج روزه خود را از سیستان به اینجا رسانده ام که بگوییم تاخیر جایز نیست، زیرا اگر امشب کار را یکسره نکنید فردا نادرشاه وارد قوچان خواهد شد و در ارک آنجا سکونت خواهد کرد و دیگر دست شما به او نخواهد رسید.

علیقلی میرزا گفت در راه بین قوچان و کلات هم می‎توانیم این کار را انجام بدهیم. 
علیقلی میرزا گفت نه، چون تا آن موقع نادرشاه از حضور من در این حدود مطلاع خواهد شد و خواهد فهمید نیم کاسه ای زیر کاسه است و احتیاط را برای محافظت از خود بیشتر خواهد کرد.

من از سیستان مثل باد حرکت کرده ام به و سعی کردم کسی از من جلو نیفتد. ولی در بعضی از چاپارخانه ها برای تعویض اسب مجبور شدم خودم را معرفی کنم و در مشهد هم بدون شک من را شناخته اند و اگر خبر ورود من به مشهد فردا به دست نادر نرسد حتما پس فردا خواهد رسید.

من امیدوارم فردا خبر آمدن من به اینجا به نادرشاه نرسد و به طوریکه می‎دانید فردا نادرشاه در ارک سکونت خواهد کرد و در این صورت دیگر دست ما به او نمی‎رسد.

قوچه بیک گفت در این صورت امشب آمدن به اردوگاه خطرناک است. علیقلی میرزا گفت من به اردوگاه نمی‎آیم چون آنجا همه من را می‎شناسند و فورا این خبر به نادرشاه خواهد رسید. آن چهار نفر گفته علیقلی میرزا را تصدیق کردند و بردرزاده نادر گفت اگر شما امشب کار را یکسره نکنید دیگر نخواهید توانیست به مقصود برسید. بعد علیقلی میرزا که می‎دانست دونفر از آن چهار نفر از افسران ارشد قراولان خاصه (یعنی مستحفظین مخصوص نادر) بودند پرسید امشب کشیش فرماندهی قراولان خاصه با کیست؟

قوچه بیک گفت با من است. علیقلی میرزا گفت در این صورت شما می‎توانید خود را به سهولت به خیمه نادر برسانید و آیا می‎توانید بفهمید امشب کدام یک از زن های نادرشاه در خیمه اش به سر خواهد برد؟

علیقلی میرزا می‎دانست که نادر در سفرهای جنگی زن با خود نمی‎برد ولی از آنجا که آن سفر یک سفر جنگی نبود نادرشاه چندتن از زن هایش را با خویش برد. محمد بیک قاجار گفت در این چند شب همواره ستاره زن عیسوی نادر در خیمه‎ی او به سر می‎برد شاید امشب هم او در خیمه اش باشد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر