قبل از قتل نادرشاه برادرزاده اش علیقلی میرزا حاکم سیستان و مضافات آن بود، محصلین مالیات برای سیستان و مضافات مبلغ یکصد و پنجاه هزار هزار نادری مالیات تعیین کرده بودند.
علیقلی میرزا به اتکای اینکه برادرزاده نادر است و او میتواند از نادرشاه بخواهد که در مالیات به وی تخفیف بدهید نامه ای نوشت و در آن نامه درخواست کرد که مالیات به پنجاه هزار نادری کاهش یابد. نادرشاه در جواب برادرزاده اش نامهی تندی نوشت و گفت آیا تو اینقدر جسور شده ای که بر مالیاتی که محصلین من برای تو وضع میکنند ایراد میگیری؟ و اگر بیدرنگ یک صد و پنجاه هزار نادری را به محصلین مالیات پرداخت کردی فبها وگرنه تو و تمام مردم سیستان سر را از دست خواهید داد.
علیقلی میرزا میدانست که اگر تمام مردم سیستان را هم بکشد نمیتواند یک صد و پنجاه هزار نادری را تهییه کند و از طرف دیگر هم میدانست اگر آن مبلغ را پرداخت نکند کشته خواهد شد. او از مامورین مالیات ده روز مهلت خواست و بدون اطلاع آنها از شهر خارج شد و به سوی مشهد حرکت کرد.
از لحظه ای که علیقلی میرزا سیستان را ترک پیوسته به فکر کشتن نادر بود و بدون استراحت راه میپیمود.وقتی علیقلی میرزا بعد از پنج روز خود را به مشهد رسانید نادرشاه به قوچان رفته بود تا در کلات گنج خود را از نظر بگذراند.
علیقلی میرزا قبل از اینکه از سیستان راه بیفتد با عده ای از درباریان همدست بود و آنها فکر قتل نادر را کرده بودند. او خود را به اردوی نادرشاه در فتح آباد قوچان رساند ولی وارد اردو نشد. بلکه به همدستانش اطلاع داد که خارج از اردو در بیابان به او ملحق شوند، آن چهار نفر عبارت بودند از: صالح بیک افشار، محمد بیک قاجار ایروانی، موسی بیک افشار و قوچه بیک افشار اورموی.
به طوری که بعدا معلوم شد هر یک از آن چهار نفر همدستانی داشتند و سران توطئه آن چهارنفر بودند به همراه برادرزاده نادرشاه.
علیقلی میرزا روز شنبه چهارده ماه جمادی الثانی سالی 1160 هجری قمری آن چهار نفر را در بیابان خارج از اردوی نادرشاه دید و گفت همین امشب باید کار را یکسره کنید و من پنج روزه خود را از سیستان به اینجا رسانده ام که بگوییم تاخیر جایز نیست، زیرا اگر امشب کار را یکسره نکنید فردا نادرشاه وارد قوچان خواهد شد و در ارک آنجا سکونت خواهد کرد و دیگر دست شما به او نخواهد رسید.
علیقلی میرزا گفت در راه بین قوچان و کلات هم میتوانیم این کار را انجام بدهیم.
علیقلی میرزا گفت نه، چون تا آن موقع نادرشاه از حضور من در این حدود مطلاع خواهد شد و خواهد فهمید نیم کاسه ای زیر کاسه است و احتیاط را برای محافظت از خود بیشتر خواهد کرد.
من از سیستان مثل باد حرکت کرده ام به و سعی کردم کسی از من جلو نیفتد. ولی در بعضی از چاپارخانه ها برای تعویض اسب مجبور شدم خودم را معرفی کنم و در مشهد هم بدون شک من را شناخته اند و اگر خبر ورود من به مشهد فردا به دست نادر نرسد حتما پس فردا خواهد رسید.
من امیدوارم فردا خبر آمدن من به اینجا به نادرشاه نرسد و به طوریکه میدانید فردا نادرشاه در ارک سکونت خواهد کرد و در این صورت دیگر دست ما به او نمیرسد.
قوچه بیک گفت در این صورت امشب آمدن به اردوگاه خطرناک است. علیقلی میرزا گفت من به اردوگاه نمیآیم چون آنجا همه من را میشناسند و فورا این خبر به نادرشاه خواهد رسید. آن چهار نفر گفته علیقلی میرزا را تصدیق کردند و بردرزاده نادر گفت اگر شما امشب کار را یکسره نکنید دیگر نخواهید توانیست به مقصود برسید. بعد علیقلی میرزا که میدانست دونفر از آن چهار نفر از افسران ارشد قراولان خاصه (یعنی مستحفظین مخصوص نادر) بودند پرسید امشب کشیش فرماندهی قراولان خاصه با کیست؟
قوچه بیک گفت با من است. علیقلی میرزا گفت در این صورت شما میتوانید خود را به سهولت به خیمه نادر برسانید و آیا میتوانید بفهمید امشب کدام یک از زن های نادرشاه در خیمه اش به سر خواهد برد؟
علیقلی میرزا میدانست که نادر در سفرهای جنگی زن با خود نمیبرد ولی از آنجا که آن سفر یک سفر جنگی نبود نادرشاه چندتن از زن هایش را با خویش برد. محمد بیک قاجار گفت در این چند شب همواره ستاره زن عیسوی نادر در خیمهی او به سر میبرد شاید امشب هم او در خیمه اش باشد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر