در آخرین لحظاتی که جیران از محمد حسن خان جدا به او گفت، با این وضعی که بوجود آمده خراج نادر را چگونه میپردازی؟
محمد حسن خان گفت اگر دست من به خود نادر برسد به او خواهم گفت که به مناسبت سیل از خراج امسال ما صرف نظر کند، ولی اطرافیان نادر نخواهند گذاشت که او را ببینم. جیران گفت، نامه چه؟ نامه ات هم به دست او نمیرسد؟ محمد حسن خان گفت هیچ نامه ای را نمیگذارند به دست نادر برسد مگر نفعی برای آنها داشته باشد.
جیران گفت من عقیده دارم بعد از اینکه سرو سامانی به وضع طایفه دادی، خود نزد نادر بروی و ضع طایفه را به اطلاعش برسانی، تو مرد سرشناسی هستی و او تو را خواهد پذیرفت.
محمد حسن خان گفت اگر دست من به خود نادر برسد به او خواهم گفت که به مناسبت سیل از خراج امسال ما صرف نظر کند، ولی اطرافیان نادر نخواهند گذاشت که او را ببینم. جیران گفت، نامه چه؟ نامه ات هم به دست او نمیرسد؟ محمد حسن خان گفت هیچ نامه ای را نمیگذارند به دست نادر برسد مگر نفعی برای آنها داشته باشد.
جیران گفت من عقیده دارم بعد از اینکه سرو سامانی به وضع طایفه دادی، خود نزد نادر بروی و ضع طایفه را به اطلاعش برسانی، تو مرد سرشناسی هستی و او تو را خواهد پذیرفت.
محمد حسن خان گفت تمام کسانی که میروند نادر شاه را ببینند مردان سرشناسی هستند و هرگز یک مرد بی سر و پا جرات نمیکند که نزد نادر برود، ولی اطرافیان نمیگذارند که دست کسی به نادرشاه برسد و نه میگذارند نامه های مردم را ببیند.
جیران پرسید برای چه نمیگذارند دست کسی به نادر شاه برسد؟
محمد حسن خان گفت به دو علت،اول اینکه کسانی که در پیرامون نادر شاه هستند با حکام بزرگ و کوچک مربوط و همدست میباشند و نمیخواهند کسی به نادر شاه نزدیک شود و از حکام شکایت نماید.دوم اینکه نمیخواهند موضوعی به اطلاع نادر برسد که در آن نفعی برای خود آنها ملحوظ نباشد.
در نهایت محمد حسن خان گفت امیدوارم گشایشی حاصل شود و بتوانیم خراج امسال را بپردازیم. با این گفته زن و شوهر از هم خداحافظی کردند و جیران به سمت استر آباد حرکت کرد و محمد حسن خان هم به سمت صحرا رفت تا وضع طایفه را سامان دهد.
با این که جیران دقت کرد که بدون جلب توجه وارد استرآباد شود، ورودش به خانه سید مفید به اطلاع همه رسید، چون تا به آن روز زنی با تخت روان از معابر استرآباد عبور نکرده بود. این خبر به گوش سبزعلی بیک حاکم استر آباد رسید، و او نامه ای به سید مفید نوشت که در همه شهر صحبت از مسافری است که وارد خانه تو شده و از اقوام تو نیست ولی بدون تردید زنیست با جاه و مقام و این وظیفه زن های من است که به دیدن او بیایند.
سید مفید در جواب نامه سبزعلی بیک نوشت زنی که با نوزادش مهمان اوست همسر محمد حسن خان رییس طایفه آشاقی باش است و چون سیل صحرا را فرا گرفته به صلاح دید شوهر به خانه ما آمده و بعد از چند روز که سیل فرو نشست به صحرا باز خواهد گشت.
سبزعلی بیک آن روز را به جیران مهلت داد که خستگی سفر را رفع کند و روز بعد چند تن از زن های خوانواده اش را به دیدن جیران فرستاد، و هسمر محمد حسن خان از آنها با محبت پذیرایی کرد. زن ها بعد از مراجعت طوری از جمال و حسن خلق جیران صحبت کردند که حاکم استر آباد به فکر افتاد آن آیت زیبایی و خوش رویی رو ببیند.
دیدن در قدیم مستحب بود و بازدید واجب، جیران خود ر مکلف میدانست مه به دیدن زن های سبزعلی بیک برود به همین خاطر توسط یکی از خدمتکارانش این موضوع را به اطلاع آن ها رساند، زن ها هم این موضوع را به اطلاع حاکم رساندند. سبزعلی بیک که خواهان دیدن جیران بود هنگام آمدن آن زن در محلی قرار گرفت که بتواند او را ببیند. جیران سبزعلی بیک را ندیده بود و سبزعلی بیک هم به نوکرانش سپرد که از به او اعتنا نککند تا جیران نفهمد او حکم ران استر آباد است.
در نتیجه جیران که بدون حجاب بود از کنار حاکم گذشت و سبزعلی بیک از دیدن زیبایی جیران متحیر شد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر